ღبزارفرو روم درمنجلابღ




عاصی شدم ، بریده ام از اینهمه عذابღ
از گریه های هر شبه ام بین رختخواب
ماهها می شود که برایم غریبه ایღ
ماهها می شود که خرابم فقط خراب . . .

شاید تو هم شبیه دلم درد می کشیღ
شاید تو هم همیشه خودت را زدی به خواب
از من چه دیده ای که رهایم نمی کنی ؟ღ
جز بیقراری و غم و اندوه و اعتصاب
جز فکرهای منفی و تصمیم های بدღ
جز قرصهای صورتی ضد اضطراب
اصلا تو بهترین بشری! من بدم. . . بدم

بگذار تا فرو بروم توی منجلاب
لعنت به من دومرتبه در خواب دیده امღ
دارم به مرد زندگی ام می دهم جواب
پاشو بیا تمام تنم را کبود کنღ
من یک زنم که با لگدی می شوم مجاب !









